العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)

174

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)

خلافت را به ابا بكر سپردند . بعد ابا بكر بپاس خدمت عمر به او رد كرد بعد عمر ، خلافت را بشوراى شش نفرى واگذاشت بعد عبد الرحمن بن عوف بعثمان سپرد كه او به خودش بر گرداند . عثمان به او خيانت كرد به همين جهت عبد الرحمن بن عوف او را تكفير نمود و در زمان عثمان مبتلا بطاعون شد و از دنيا رفت بستگان او خيال كردند عثمان او را مسموم نموده . سپس طلحه و زبير بخواست خود بدون اجبار حركت كردند و با على عليه السّلام بيعت نمودند هر دو خلاف عهد كرده بيعت را شكستند و عايشه را تحريك نموده او را به بصره بردند . معاويه سركشان شام را بر على عليه السّلام شورانيد بخونخواهى عثمان . جنگ به پا كرد ، بعد با على عليه السّلام خوارج مخالفت كردند كه بايد حكم از روى كتاب خدا و سنت پيامبر بشود اگر آنها واقعا آن طورى كه تعهد كرده بودند حكم ميكردند بايد على عليه السّلام را جانشين پيامبر ميدانستند بر طبق كتاب خدا و بگفته پيامبر و سنت آن جناب ولى اهل نهروان با او مخالفت نموده به پيكار برخاستند . سپس با حسن بن على بيعت كردند پس از پدرش و تعهد نمودند ، اما خيانت كردند و او را بدشمن واگذاردند حتّى بر او حمله كرده و با خنجر برانش زدند و سپاهش را غارت نمودند حتّى خلخال از پاى زنان خارج كردند . امام حسن عليه السّلام با معاويه مصالحه كرد به جهت حفظ خون خود و اهل بيت و شيعيانش كه بسيار كم بودند . باندازه‌اى كه يار و ياورى كافى نداشت . بعد با حضرت حسين عليه السّلام هجده هزار نفر بيعت كردند ولى خيانت نمودند به روى او شمشير كشيدند و بجنگ پرداختند تا شهيد شد . پيوسته ما اهل بيت پس از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله خوار و تبعيد شديم و محروم بوديم و كشته مىشديم و مطرود و بيم‌ناك بر جان خود و هر كه ما را دوست ميداشت در همين وضع بود .